جوان آنلاین: در روزهای سخت و جنگ، معمولاً همه نگاهها به سربازان و بزرگترهاست، اما از کودکان و نقش آنها نباید غافل بود. کودکان، قهرمانان کوچک صحنههای مقاومت هستند. حضور آنها در کنار خانوادهها و در میادین شهر، فقط یک حرکت نمادین نیست، بلکه به آنها یاد میدهد که شجاع باشند و جامعهشان عشق بورزند. وقتی یک بچه کوچک با پرچم یا سرود ساده، لبخند را به لبان سربازان میآورد، در واقع به آنها میگوید تلاشتان بینتیجه نیست. حسنا افشاری، روانشناس کودک معتقد است، کودک نماد آینده و امید است. گاهی یک سرود ساده یا نگاه معصومانه به مدافعان وطن یادآوری میکند که برای ساختن همین آینده روشن میجنگند و به آنها جان تازه میدهد. ادامه گفتوگو با این روانشناس کودک را میخوانید.
این روزها و شبها کودکان و نوجوانان در معرض رویدادها و بحثهای اجتماعی و سیاسی قرار میگیرند. برخی والدین نگرانند که این مواجهه مضر باشد، در حالی که برخی دیگر آن را فرصتی برای افزایش آگاهی میدانند. از منظر روانشناسی، حضور و مشارکت (حتی غیرمستقیم) کودکان در این فضاها چه تأثیراتی میتواند بر رشد روانی و اجتماعی آنها داشته باشد؟
در روانشناسی رشد، اصل مواجهه کودک با پدیدههای اجتماعی لزوماً آسیبزا تلقی نمیشود، بلکه کیفیت تجربه و نحوه همراهی بزرگسالان تعیینکننده است. کودک در حال شکل دادن به درک خود از جهان اجتماعی است و بسیاری از این فهمها نه در کلاس درس، بلکه در تجربههای واقعی جمعی شکل میگیرند. در نظریه دلبستگی، کودک زمانی میتواند موقعیتهای جدید و حتی هیجانی را تجربه کند که در کنار «پایگاه امن» یعنی والد یا مراقب تنظیمشده قرار داشته باشد. حضور والد آرام و توضیحدهنده باعث میشود کودک احساس امنیت پایهای خود را حفظ کند. از سوی دیگر در رویکرد ذهنیسازی، چنین موقعیتهایی فرصتی فراهم میکند تا کودک یاد بگیرد پشت رفتارهای اجتماعی، هیجانها و نیتهای انسانی وجود دارد. وقتی والد یا مربی درباره احساسات مردم، نگرانیها و امیدهای جمعی با کودک گفتوگو میکند، در واقع به رشد ظرفیت ذهنیسازی او کمک میکند. بنابراین مسئله اصلی این نیست که کودک در چنین فضاهایی حضور داشته باشد یا نه، مسئله این است که این تجربه چگونه توسط بزرگسالان معنا و مدیریت میشود. اگر فضا بیش از حد هیجانی، ترسآور یا فاقد توضیح متناسب با سن باشد، ممکن است اضطرابزا شود، اما اگر همراه با حضور تنظیمکننده بزرگسالان باشد، میتواند بخشی از فرایند طبیعی اجتماعیشدن کودک باشد.
اشارهای هم داشته باشیم به گروههای فعال فرهنگی، هنری و جهادی که این شبها انرژی زیادی برای گروه سنی کودکان در میادین شهر میگذارند و نقش مهمی در فضاهای عمومی ایفا میکنند. چگونه این گروهها میتوانند کودکان و نوجوانان را به شیوهای سالم جذب کرده و حس تعلق و مشارکت اجتماعی را در آنها تقویت کنند؟
گروههای فرهنگی، هنری و جهادی میتوانند نقش مهمی در تبدیل این فضاها به تجربهای تربیتی برای کودکان ایفا کنند، البته به شرط آنکه فعالیتها صرفاً به بازی و سرگرمی محدود نشود. غرفهها و برنامههای کودک اگر هدفمند طراحی شوند، میتوانند در کنار فضای شاد کودکانه، ارزشهایی مثل میهندوستی، همدلی، تعلق اجتماعی، همکاری و مسئولیتپذیری و مفاهیم اعتقادی و دینی را نیز منتقل کنند. حتی پاسخ به برخی پرسشها و ابهامهای کودکان در سطح فهم آنان نیز میتواند بخشی از این فعالیتها باشد. فعالیتهایی مانند سرودهای گروهی، نقاشیهای جمعی، کاردستیهای نمادین، یا مشارکت در کارهای کوچک داوطلبانه زمانی اثر تربیتی پیدا میکنند که کودک احساس کند بخشی از یک تجربه جمعی معنادار است؛ نه صرفاً کودکی که برای بازی به میدان آمده است. این تجربهها به شکلگیری هویت اجتماعی و حس عضویت در یک جمع بزرگتر کمک میکند.
این گروهها چه وظایف و مسئولیتهای روانشناختی در قبال کودکان و نوجوانانی که در معرض فعالیتهای آنها قرار میگیرند، دارند؟
گروههایی که در چنین فضاهایی با کودکان کار میکنند، مسئولیت روانشناختی مهمی دارند. نخستین مسئولیت آنها حفظ احساس امنیت روانی کودک و رعایت تناسب سنی محتواست. کودکان نباید در معرض پیامهایی قرار بگیرند که برای سطح رشد شناختی و هیجانی آنها سنگین یا ترسآور است. از سوی دیگر، کودک نباید صرفاً نقش تکرارکننده فعالیتها یا شعارها را داشته باشد. از منظر روانشناسی رشد، کودک زمانی تجربهای را درونی میکند که فرصت فهم، پرسشگری و مشارکت فعال متناسب با سن را داشته باشد. طراحی فعالیتها میتواند به گونهای باشد که کودک احساس کند حضورش در همین سن کم معنادار و اثرگذار است. این حس کارآمدی و مشارکت واقعی، یکی از عناصر مهم در رشد اعتمادبهنفس اجتماعی کودک است.
چگونه والدین و مربیان میتوانند از تجربه این روزها و تجمعات شبانه، به عنوان فرصتی برای آموزش «شجاعت» و «حس مسئولیتپذیری اجتماعی» به کودکان استفاده کنند تا در شرایط بحرانی و شرایط پساجنگ بهره ببرند؟
کودکان ارزشهای اخلاقی و اجتماعی را بیشتر از طریق مشاهده رفتار بزرگسالان میآموزند تا آموزش مستقیم. این همان چیزی است که آلبرت بندورا در نظریه یادگیری مشاهدهای مطرح میکند. وقتی کودک میبیند بزرگترها نسبت به سرنوشت جامعه و دیگران بیتفاوت نیستند، این تجربه به شکلگیری وجدان اجتماعی و حس مسئولیت در او کمک میکند. البته این یادگیری زمانی عمیقتر میشود که همراه با گفتوگوهای ساده و متناسب با سن باشد؛ گفتوگوهایی که به کودک کمک میکند بفهمد چرا برخی ارزشها مثل شجاعت، دفاع از دیگران یا کمک به جامعه اهمیت دارند.
در تجمعات شبانه برای پشتیبانی از نیروهای مسلح، حضور کودکان چهرهای متفاوت و احساسی به صحنه میدهد. آیا لحظهای وجود داشت که حضور یک کودک کوچک با یک شعار یا رفتار ساده، گریه را بر چشم مدافعان یا جمعیت بنشاند و انگیزه را دوچندان کند؟
در بسیاری از تجمعهای اجتماعی، حضور کودکان به شکل طبیعی بار عاطفی فضا را تغییر میدهد. کودک نماد آینده، تداوم زندگی و امید است. گاهی یک پرچم کوچک در دست کودک، یک سرود ساده یا حتی یک جمله کودکانه میتواند برای جمعیت یا نیروهای حاضر یادآور این باشد که تلاشها برای حفظ آینده همین نسل و رساندن این کشور به دوران ظهور انجام میشود. در روانشناسی اجتماعی، چنین صحنههایی میتوانند حس همبستگی جمعی، معنا و انگیزه را تقویت کنند. نمونههای مشابهی را در واکنشهای احساسی مثل شهادت نوزادان و کودکان مظلوم یا شعرهای کودکانه نیز دیدهایم که سردار موسوی موشک را به درخواست یک کودک صورتی کرد و نشان داد که چقدر نیروهای نظامی ما در عین اینکه ظاهراً در میانه کارزار هستند، اما قلب و روحی لطیف دارند و به خاطر مردمشان و آینده کودکان ایرانی از جانشان گذشتهاند. حمایت و حضور خانوادهها با بچهها برای نیروهای حاضر در میدان نبرد، روحیه، انگیزه و احساس امید ایجاد میکند و میبینند فعالیتشان بیفایده نیست.
کودکان در این مدت با چه زبانی با جنگ و مقاومت آشنا میشوند؟ آیا نمونهای از شعرخوانی یا سرودخوانی کودکان در میادین یا مدرسهها وجود دارد که بازتابهای جهانی یا ملی داشته باشد؟
کودکان مفاهیم پیچیده اجتماعی را معمولاً از طریق زبان نمادین بهتر درک میکنند؛ یعنی از طریق شعر، سرود، داستان، تصویر، انیمیشن و بازی. این قالبها کمک میکنند مفاهیم بزرگی مثل دفاع، مقاومت یا وطندوستی به شکلی قابل فهم و با هیجانی مثبت برای کودک ترجمه شوند. در روزهای جنگ، انیمیشنهای لگویی یا مینیونها که در مورد اتفاقات جنگ ساخته شد، مخاطب بسیاری جذب کرد. یا برنامهای مثل «یک دقیقه آرامش با لنا و علی» که به بچهها آموزش ذهنآگاهی و تنآرامی در مواقع اضطراب را با نگاه دینی و روانشناختی یاد میداد و کمک میکرد آرامششان را حفظ کنند، یا ویدئو کلیپهایی مثل «وطن» و «آقا جان» که احساسات و ارزشهای ایرانی اسلامی، وطندوستی و اتفاقات امروز را به زیبایی منتقل میکرد، واقعاً دلنشین و مؤثر در انتقال ارزشها بودند. در تجربههای فرهنگی سالهای اخیر نیز دیدهایم که برخی سرودهای جمعی کودکان توانستهاند بازتاب گستردهای پیدا کنند، مانند سرود «سلام فرمانده» که در بسیاری از کشورها اجرا شد و نشان داد زبان موسیقی و سرود کودکانه تا چه اندازه میتواند در انتقال احساس جمعی مؤثر باشد. باید نسبت به این موضوع که رفتن به میدان کارکرد اصلی خود را برای بچهها و حتی خودمان از دست ندهد، حساس باشیم. میدان رفتن تفریحی نباشد؛ از بستر رشدی که باز شده بگوییم، از هدفها و ارزشهایمان به فرزندمان بگوییم.
پدر و مادرها چگونه مفاهیم پیچیدهای را برای کودکان خردسال توضیح دهند تا ایجاد امنیت بیشتری کنند؟
برای کودکان خردسال، مهمترین نیاز روانی، احساس امنیت است. بنابراین توضیحها باید ساده، کوتاه و متناسب با سن باشند و از جزئیات ترسناک یا پیچیده پرهیز شود. در رویکرد دلبستگی، مهمترین پیام برای کودک این است که بداند بزرگترها مراقب او هستند و امنیتش حفظ میشود. کودک باید احساس کند میتواند سؤال بپرسد، نگرانیهایش را بیان کند و پاسخهایی آرام و قابل فهم دریافت کند. آنچه بیش از هر توضیح مفصل به کودک آرامش میدهد، حضور بزرگسالان آرام، قابل اتکا و پاسخگوست.